خلوتی با مجد همگر
شمارهٔ ۵۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر شبی بر لب شیرین تو فرمان بدهمجان شیرین به سرت کز بن دندان بدهم
۲
گر شود آب حیات لب تو روزی منچه زیان باشد اگر هر به دمی جان بدهم
۳
گر دهان تر کنم از چشمه نوش تو شبیگوشمال خضر و چشمه حیوان بدهم
۴
گر سر زلف چو ثعبان تو دردست آرمطیره معجزه موسی عمران بدهم
صفحهٔ ۱ از ۳