خلوتی با مجد همگر
شمارهٔ ۷۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عید آمد ای نگارین بردار جام بادهوز بند غم برون شو تا دل شود گشاده
۲
عهد صبوح نو کن جام می کهن دهکم کن به عیش شیرین، تلخی جام باده
۳
گوئی شبی ببینم من شادمان نشستهتو همچو شمع رخشان در مجلس ایستاده
۴
تو قصد رقص کرده من عزم پای بوستتو دست من گرفته من در پی ات فتاده
صفحهٔ ۱ از ۳