خلوتی با عطار
صوفی که از مردان حق سخن میگفت و خطاب پیری به او
فیوصف حاله
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صوفیی را گفت آن پیر کهنچند از مردان حق گویی سخن
۲
گفت خوش آید زنان را بردوامآنک میگویند از مردان مدام
۳
گر نیم زیشان، ازیشان گفتهامخوش دلم کین قصه از جان گفتهام
۴
گر ندارم از شکر جز نام بهراین بسی به زان که اندر کام زهر
صفحهٔ ۱ از ۹