شعر را زندگی کن
خلوتی با میرزاده عشقی

مرگ دختر ناکام

قالبهای نو

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زمان نزع هجده ساله عاشق دختری دیدمابا سیمای پراندوه و اندر رفته چشمانی:
۲
فتاده گوشه‌ای، اندر اتاقی زار و پژمردهز فرط بی‌کسی، بنهاده بر دیوار پیشانی!
۳
عیان می بود، که بیماری سل است، از وضع سیمایشبلی هم درد روحی بودش و هم درد جسمانی
۴
چو گه فکر شفا می کرد، مأیوسانه می گفت اینبه غیر از مرگ دیگر نیست، بر این درد درمانی!
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth