خلوتی با میرزاده عشقی
شمارهٔ ۳۲ - شراب مرگ
غزلیات و قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بدان سرم که شکایت ز روزگار کنمگرفته اشک ره دیدهام، چه کار کنم؟
۲
بدین مشقت الا، زندگی نمیارزدکه من ز مرگ، همه عمر را فرار کنم
۳
به جامی از می چرخ است مستی ای ساقیگرم که مست کنی، هستیم نثار کنم
۴
شراب مرگ خورم بر سلامتی وطنبه جاست گر که بدین مستی افتخار کنم
صفحهٔ ۱ از ۳