خلوتی با میرزاده عشقی
شمارهٔ ۱۲ - در هجو خلخالی
هزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در ده: سگ زشتی بود، موریخته و لاغرپیوسته دم اندر پا، پژمرده سر و یالی
۲
چندی سوی شهر آمد، از شدت بی قوتیاشکم ز عزا برهاند، تا ماند در آن سالی
۳
ناگاه چه باز آمد، دیدند که گردیدهدر فربهی و چاقی، یک زبده سگ عالی
۴
گفتند (خلیلی)اش، بایست و همی دیدندبر هر که زند نیشی، با ضربت چنگالی
صفحهٔ ۱ از ۲