شعر را زندگی کن
خلوتی با مشتاق اصفهانی

شمارهٔ ۱۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بامید چه جان از تن برآید ناتوانی راکه گاه مرگ بر بالین نه بیند مهربانی را
۲
بکس گر روی حرفی هست یار نکته دانی رابود آسان بیان کردن بحرفی داستانی را
۳
زبان بی‌زبانی‌ها اگر نه ترجمان باشدکه خواهد کرد یارب عرض حال بی‌زبانی را
۴
ننالم هرگز از جورش برای امتحان آریچو او سنگین دلی میخواست چون من سخت جانی را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth