شعر را زندگی کن
خلوتی با مشتاق اصفهانی

شمارهٔ ۲۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نگیرد دل قرار از تاب تب بیمار هجران رامگر آن دم که بیند روی جانان و دهد جان را
۲
نبودش جا به غیر از دامن یعقوب و حیرانمکه یوسف چون کشید آزار چاه و رنج زندان را
۳
شمار کشتگان وادی عشق از که می‌آیدکه در خون کاروانی خفته هر گام این بیابان را
۴
شب عاشق بپایان گو میا کز حسرت عشقتز هم فرقی نباشد صبح وصل و شام هجران را
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth