خلوتی با مشتاق اصفهانی
شمارهٔ ۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیتو مرگ آسوده سازد اضطراب دل مراآنچه گردابست عالم را بود ساحل مرا
۲
ناید از دستم گشاد عقدهای دل که هستناخنم سست و هزاران عقده مشکل مرا
۳
در محیط عشق کز وی نیست امید نجاتاین بسم کز دورافتد چشم بر ساحل مرا
۴
برنخوردم زآنچه در کشت محبت کاشتمکز زمین تارست رزق برق شد حاصل مرا
صفحهٔ ۱ از ۳