خلوتی با مشتاق اصفهانی
شمارهٔ ۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بس که بر دل زخم جور از خار و خس باشد مرادر گلستان حسرت کنج قفس باشد مرا
۲
گر به پای ناقهات قدر جرس باشد مرااز شعف نالم درین ره تا نفس باشد مرا
۳
شمعم و فارغ ز هر آتش که بهر سوختنشعله آهی تمام عمر بس باشد مرا
۴
نالهام خواهد رهاند از قید هستی چون سپندعاقبت فریاد من فریادرس باشد مرا
صفحهٔ ۱ از ۲