شعر را زندگی کن
خلوتی با مشتاق اصفهانی

شمارهٔ ۴۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
صبح شد ساقی بشو ز آیینهٔ رو زنگ خوابجام زرین را به دور انداز همچون آفتاب
۲
تشنهٔ فیضی منه جام می از کف تا به همالفت شیر و شکر دارند صبح و ماهتاب
۳
زاهد و سجاده تقوی الی یوم النشوردست ما و دامن ساقی الی یوم‌الحساب
۴
چهره منما یا مکن منع من از دیدن که هستتشنه‌کامی را نمودن آب و کردن منع آب
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth