خلوتی با مشتاق اصفهانی
شمارهٔ ۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جز جور کار طبع به کین مایل تو نیستتخمیست دوستی که در آب و گل تو نیست
۲
آن صید افکنی تو که روحالقدس سزددر خاک و خون تپد که چرا بسمل تو نیست
۳
گفتی چه جویی از در دلها عبث مراکو در جهان دلی که در آن منزل تو نیست
۴
در طاقت آبگینه بخارا نمیرسدظالم جفا بس است دل ما دل تو نیست
صفحهٔ ۱ از ۲