خلوتی با مشتاق اصفهانی
شمارهٔ ۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تو را که چرخ به کام من از جفا نگذاشتبه کام غیر ندانم گذاشت یا نگذاشت
۲
فغان که بلبل آن گلشنم که هرگز گوشگلشن به ناله مرغان بینوا نگذاشت
۳
ز دیر و کعبه به کوی تو ره برد هیهاتکسی که لطف تو راهیش پیش پا نگذاشت
۴
به من گذر به غلط کردی و شکفت دلمتو میگذاشتم تنگ دل خدا نگذاشت
صفحهٔ ۱ از ۲