شعر را زندگی کن
خلوتی با مشتاق اصفهانی

شمارهٔ ۶۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از جسم بکوی یار جان رفتمرغی ز قفس به آشیان رفت
۲
از رفتن همرهان صد افسوستنها ماندیم و کاروان رفت
۳
مرغی نگشوده پر بشاخیصد باغ بغارت خزان رفت
۴
صد بار بتیر حسرتم کشتتا یار به خانه کمان رفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth