خلوتی با مشتاق اصفهانی
شمارهٔ ۸۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به ناله صبحدمم بلبل خوشالحان گفتکه از جفای گل آن میکشم که نتوان گفت
۲
به گوش جان دلم این نکته دوش پنهان گفتغمیست عشق که نتوان نهفت و نتوان گفت
۳
جگرخراش از آن شد صفیر مرغ اسیرکه هرچه گفت ز محرومی گلستان گفت
۴
حدیث پیک صبا کرد بازم آشفتهکه گفت قصه زلف تو و پریشان گفت
صفحهٔ ۱ از ۳