خلوتی با مشتاق اصفهانی
شمارهٔ ۹۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر لب بغیر ناله که دمساز مانده استاز دوریت بما چه دگر باز مانده است
۲
آمد خزان عمر و هوای چمن بجاستپر رفته است و حسرت پرواز مانده است
۳
چون دل زید به پنجه مژگان او که صیدسالم کجا بچنگن شهباز مانده است
۴
دارم ز دیر و کعبه بدل رو که این در استدر عشق اگر دری بر خم باز مانده است
صفحهٔ ۱ از ۲