خلوتی با مشتاق اصفهانی
شمارهٔ ۹۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نه صیدی جان برد از صیدگاه چشم فتانتنه تیری کم شود از ترکش پرتیر مژگانت
۲
ندارد چشمه وصلت نشان چون نسپرد جانراخضر هم تشنه لب در جستجوی آب حیوانت
۳
مکن دست رقیبان را به خود گستاخ میترسمگل از بسیاری گلچین نماند در گلستانت
۴
نجویم بهر گلگشت چمن از قید آزادیکه خوشتر باشدم از طرف گلشن کنج زندانت
صفحهٔ ۱ از ۲