شعر را زندگی کن
خلوتی با مشتاق اصفهانی

شمارهٔ ۱۲۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر همین خون مرا یار خورد نوشش بادور نه اندیشه بیداد فراموشش باد
۲
شد شب تار اگر روز من از شام خطشروز روشن شبم از صبح بناگوشش باد
۳
کرده از جلوه بسی پیرهن صبر قباجان فدای روش سرو قبا پوشش باد
۴
بر سر این دست که هر شب ز فراقش دارمشبی امید که تا صبح در آغوشش باد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth