خلوتی با مشتاق اصفهانی
شمارهٔ ۱۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عزیزش دار چون گل هرچه در چشم تو خار آیدبجای خویش اگر سنگست اگر گوهر بکار آید
۲
چه حاصل گر برون آید ز صد گرداب آن کشتیکه در گل مینشیند از میان تا برکنار آید
۳
بود کشت محبت را چه خاک تلخ حیرانمکه گر کارند آنجا نیشکر حنظل ببار آید
۴
من آن مرغم که سر در زیربال و پرزدل گیریبرون نارم رود گر صد خزان و صد بهار آید
صفحهٔ ۱ از ۲