شعر را زندگی کن
خلوتی با مشتاق اصفهانی

شمارهٔ ۱۲۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دولت فقر آفت زوال نداردای خنک آنکس که ملک و مال ندارد
۲
گریه بود ترجمان آنکه زبانیپیش تو هنگام عرض حال ندارد
۳
چشم تر است آبیار کشت محبتمزرع ما بیم خشک سال ندارد
۴
بوالهوس است آنکه گاه عرض تمناپیش نکویان زبان لال ندارد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth