خلوتی با مشتاق اصفهانی
شمارهٔ ۱۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خوش آنکه شمع خلوتم آن سروناز بودوز هر که بود غیر منش احتراز بود
۲
سرگرم ناز او همه شب با من وز شوقتا صبح کار من همه عجز و نیاز بود
۳
زینسان ز عشق خار نبودم که در برشعشاق را بر اهل هوس امتیاز بود
۴
از مهر بود خصم کش و بوالهوس گدازوز لطف دوستپرور و عاشقنواز بود
صفحهٔ ۱ از ۲