خلوتی با مشتاق اصفهانی
شمارهٔ ۱۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل بیقرار عاشق نفسی قرار گیردکه تو در کنارش آئی وز خود کنار گیرد
۲
تو بمن نمیشوی گرم و بداغ رشک سوزمچو بینم آتشی را که بجان خار گیرد
۳
نه هر آنکه راهپیما گذرش بمقصد افتدکه خدنک بر نشان جا یکی از هزار گیرد
۴
چکنم بحکم گردون که فلک بود سمندیکه ز سرکشی عنان را ز کف سوار گیرد
صفحهٔ ۱ از ۲