شعر را زندگی کن
خلوتی با مشتاق اصفهانی

شمارهٔ ۱۷۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از باد زلف تو چو شکن درشکن شودیارب مباد اینکه دلم بی‌وطن شود
۲
باید ز عشق قوت بازو نه هر کسیکافتاد تیشه‌ای بکفش کوهکن شود
۳
عشقم رهاند از غم دنیا که دیده استداغ نوی که مرهم داغ کهن شود
۴
عمریست تلخ کامم ازین حسرت و نشدیکبوسه قسمتم ز تو شیرین دهن شود
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth