شعر را زندگی کن
خلوتی با مشتاق اصفهانی

شمارهٔ ۱۸۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خون ازین غم سزد از دیده بسمل برودکه بحسرت نگران باشد و قاتل برود
۲
ماهم امشب سفری گشته خدایا مپسندکه برآید مه و آن ماه بمحفل برود
۳
کشتی ما که طلبکار شکست است چه سودکه شرطه وزین ورطه بساحل برود
۴
کر بخونم کشد از تیغ عماری‌کش یارنتوانم نروم از پی و محمل برود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth