خلوتی با مشتاق اصفهانی
شمارهٔ ۱۷۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نیست وقتی که مرا جان بر جانان نشودچون شود در بر جانان ز دل و جان نشود
۲
نه بزرگیست بدولت که همه عالم راآرد ار زیر نگین دیو سلیمان نشود
۳
گفتیم مرگ بود چاره هجران ترسمجان سختی دهم و مشکلم آسان نشود
۴
نبودش تنگ دل عشق شکفتن ورنهغنچهای نیست درین باغ که خندان نشود
صفحهٔ ۱ از ۳