شعر را زندگی کن
خلوتی با مشتاق اصفهانی

شمارهٔ ۲۰۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از تف هجران او هرگز نیاسودم چو شمعداشتم آتش به سر زین داغ تا بودم چو شمع
۲
اینکه در امید و بیم از هجر و وصلش مانده‌امروشنست از خنده‌های گریه‌آلودم چو شمع
۳
نبودم روز و شبی قسمت نشاط بزم وصلشام اگر مقبول محفل صبح مردودم چو شمع
۴
غیر ازین چیدم چه گل از آتش سودای عشقکآخر از سر تا به پا زین داغ فرسودم چو شمع
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth