خلوتی با مشتاق اصفهانی
شمارهٔ ۲۰۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سنگین دلت گرفته دلم تنگ در بغلآورده تنگ شیشه من سنگ در بغل
۲
بی او بسیر گل دل پرخون مرا ببرخوشتر ز شیشه می گلرنگ در بغل
۳
در سینهام بدل ننمودی رخ و گرفتاز انتظار آینهام زنگ در بغل
۴
از دل ببر خوش آنکه من و او بهم رسیممن آبگینه در بغل او سنگ در بغل
صفحهٔ ۱ از ۲