شعر را زندگی کن
خلوتی با مشتاق اصفهانی

شمارهٔ ۲۳۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خوش آنکه با تو یکشب در باغ خفته باشمچون بشکفد سحر گل منهم شکفته باشم
۲
عمرم به پند او شد صرف و نشد که یکرهاز من شنیده باشد پندی که گفته باشم
۳
خوش آنکه آیم از پی ز آن ره که رفته باشیدر دیده سرمه سازم گردی که رفته باشم
۴
تو روز و شب بعشرت با غیر گو من زاردر خون نشسته باشم بر خاک خفته باشم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth