خلوتی با مشتاق اصفهانی
شمارهٔ ۲۴۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به سپهر بر شده ما ز عشق و طلب کنی تو ز مالشانبه زمین ز بیخردی مجو پی توسن فلک ابرشان
۲
ز چه گوییم که علاج کن تف دل ز دیده خونفشانبه زلال چشمه وصل خود تو بیا و آتش من نشان
۳
تو نهفته رخ و روز و شب ز غمت مرا مژه خونفشانز که پرسمت ز که جویمت که نمیدهد ز تو کس نشان
۴
رسدم ز نیک و بد جهان نه مسرتی نه کدورتیکه بود ز وصل و ز هجر او طرف خوشان غم ناخوشان
صفحهٔ ۱ از ۳