شعر را زندگی کن
خلوتی با مشتاق اصفهانی

شمارهٔ ۲۴۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کشد گر هر دمم صدبار افزون کن خدای منبمن جور و جفای او باو مهر و وفای من
۲
براه عشق گوید پیرو من از قفای منکه سرگردان‌تر است از من درین ره رهنمای من
۳
ببزمت غیر و من در کنج غم یگره چه خواهد شدکه من باشم بجای او و او باشد بجای من
۴
من و دل کشته تیغ جفایت گوشه چشمیکه آن باشد بهای خون او این خوبهای من
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth