شعر را زندگی کن
خلوتی با مشتاق اصفهانی

شمارهٔ ۲۶۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای صبا صبحدم چون‌رسی سوی اوحال من عرضه ده با سگ کوی او
۲
مدتی شد که من از آن گلم بی‌خبرتا رسد غافلم از کجا بوی او
۳
از خطش شد مرا دوخته چاک دلبخیه زد آخر این چاک را موی او
۴
آگهی کز مژه خون دل جوشدمگرزمی دیده لاله‌گون روی او
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth