خلوتی با مشتاق اصفهانی
شمارهٔ ۲۷۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو ماه چارده دارم نگاری چاردهسالهکه رخسارش بود ماه و خطش بر گرد مه هاله
۲
درین گلشن زیاد از ساغر حسن تو بود آن میکه ساقی ریخت در جام گل و پیمانه لاله
۳
نباشم چون خموش از جور او با این دل مسکینچه برمیخیزد از آه و چه برمیآید از ناله
۴
خوش آن دم کز چمن مست آیی و از تاب میریزدز رخسارت عرق زان سان که از گلبرگ تر ژاله
صفحهٔ ۱ از ۳