خلوتی با مشتاق اصفهانی
شمارهٔ ۲۷۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من به قلزم می خیمه چون حباب زدهقدح به میکده عشق بیحساب زده
۲
ز زور باده عشق بتان شهرآشوبچو موج غوطه به دریای اضطراب زده
۳
گهی به روی زمین چون غبار افتادهگهی به سطح هوا خیمه چون سحاب زده
۴
به سوی دیر شدم بهر چارهجویی خویشعلیالصباح ره کاروان خواب زده
صفحهٔ ۱ از ۲