شعر را زندگی کن
خلوتی با مشتاق اصفهانی

شمارهٔ ۲۷۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گفتم فتد کالای تو در دست من فرمود نهگفتم من و سودای تو گفتا که هیچت سود نه
۲
بود از تپش آسوده دل در سینه‌ام تا بود نهتا بود جایش در قفس مرغ اسیر آسوده نه
۳
افغان که باشد هر طرف در شهر ما دلدادگانصد دلبر و هرگز دلی از دلبری خوشنود نه
۴
سوزم ز نیرنگش که گفت امشب من ناکام راخواهی دهم کام دلت گفتم بلی فرمود نه
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth