خلوتی با مشتاق اصفهانی
شمارهٔ ۲۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا کی کند یار، از من کنارهافغان ز گردون، آه از ستاره
۲
او را که آبی، بر سردم نزعچون صبح یابد، عمر دوباره
۳
داند دل ما، ز آندل چه دیده استآن شیشه کامد، بر سنگ خاره
۴
زین بحر خونخوار مردان گذشتنددر فکر کشتی ما بر کناره
صفحهٔ ۱ از ۳