خلوتی با مشتاق اصفهانی
شمارهٔ ۲۸۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز آن رخ افروخته و آن قامت افراختهدر فغان گل همچو بلبل سرو همچون فاخته
۲
در قمار عشقبازی دین و دل از من مجویدادهام سرمایه از کف چون حریف باخته
۳
گشته پر از بوالهوس کویت خوشا وقتی که بوداین گلستان چون بهشت از خاروخس پرداخته
۴
از خرد نبود زجور بخت سرکش ایمنیزخم را آماده باید شد ز تیغ آخته
صفحهٔ ۱ از ۲