خلوتی با مشتاق اصفهانی
شمارهٔ ۲۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گو در ره عشقم نرسد راهنمائیکافتادهام و نیست مرا قوت پائی
۲
پی برگ تراز گلبن خشگیم درین باغهیهات که مرغی رسد از ما بنوائی
۳
ران اشک خود از چشم من افتاده که هرگززین قطره گیاهی نکند نشو و نمائی
۴
آسوده بکوی عدمم کز کسی آنجانه بیم جفائیست نه امید وفائی
صفحهٔ ۱ از ۲