خلوتی با مشتاق اصفهانی
شمارهٔ ۲۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شبی بر بام ای ماه بلنداختر نمیآییز برج طالع ما تیرهروزان بر نمیآیی
۲
چو رفتی رفت جانم تا شوم احیا چرا هرگزچراغ کشتهام را شعلهسان بر سر نمیآیی
۳
نخواهم از ره جور و جفا هرگز عنان تابیکه میدانم به سویم از ره دیگر نمیآیی
۴
نیم زان با ضعیفی خوش که ای ترک شکارافکنپی صیدم ز ننگ این تن لاغر نمیآیی
صفحهٔ ۱ از ۲