خلوتی با مشتاق اصفهانی
شمارهٔ ۲۹۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آمدی وصلت به جامم ریخت آب زندگیرفتی و در ساغرم خون شد شراب زندگی
۲
خالی از معنی بود این دفتر از هم گو بپاشهمچو اوراق خزان ما را کتاب زندگی
۳
بود عافل از شهادت خضر در ظلمت شتافتورنه در سرچشمه تیغ است آب زندگی
۴
اینقدرها چیست در رفتن شتاب زندگیگر در آتش نیست لعل آفتاب زندگی
صفحهٔ ۱ از ۲