خلوتی با مشتاق اصفهانی
شمارهٔ ۲۹۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من تشنه دشت بیآب بارد مگر سحابیورنه کسی نگیرد دست مرا بآبی
۲
آن تشنه لب درین دشت آخر رسد بآبیکز ره نرفته باشد از جلوه سرابی
۳
هرکس که گشت روشن از لوح دل سوادشهرگز نخوانده باشد گو حرفی از کتابی
۴
از تشنگی است یا رب آتش بجان گیاهمیا رشحه زابری یا قطرهای ز آبی
صفحهٔ ۱ از ۳