خلوتی با مشتاق اصفهانی
شمارهٔ ۳۰۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خوش آن ساعت که بیخشم و غضب با ما تو بنشینینه در دل عقدهای ما را نه برابر و ترا چینی
۲
چه فیض است از بهار لخت دل دانی کنارم رااگر یک ره پر از گل دیدهای دامان گلچینی
۳
نهادم پا به راه عشق تا آید چه در پیشمنه عقل آخراندیشی نه چشم عاقبتبینی
۴
ز هستی هرکه رست و یافت فیض نیستی داندکه آن بیداری تلخی بود این خواب شیرینی
صفحهٔ ۱ از ۲