شعر را زندگی کن
خلوتی با مشتاق اصفهانی

شمارهٔ ۳۰۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به رنگ ذره‌ام سرگرم مهر عالم‌افروزیکه ممکن نیست هرگز با کسی آرد به شب روزی
۲
خوشم با ناله گرمی که خیزد از رگ جانمکه دارد نغمه این ساز در عشقت عجب سوزی
۳
تو اسباب طرب کن جمع کز عشق تو ما را بسدل کالفت فراهم آوری جان غم‌اندوزی
۴
نخواهم نور شمع و پرتو مه بی‌رخت شب‌هاکز آه گرم خود دارم چراغ محفل‌افروزی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth