شعر را زندگی کن
خلوتی با مشتاق اصفهانی

شمارهٔ ۳۰۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زهدم افسرده خوشا وقت قدح پیمائیکه شود مست و زند دستی و کو بدپائی
۲
آگه از روز جزائی و کشتی زارم آهاگر امروز نمیداشت ز پی فردائی
۳
حالم آن ماهی لب تشنه ز هجرت داندکه به خاک افکندش موجه‌ای از دریائی
۴
نیست با کی ز فنای تو جهان را که خوردچه غم از سوختن خاربنی صحرائی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth