خلوتی با مشتاق اصفهانی
شمارهٔ ۳۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خرامان بود در دامان کوهی کبک طنازیکه ناگه از هوا آمد صدای بال شهبازی
۲
دلش در بر تپان شد رفت قوت از پر و بالشنه پای رفتنش از بیم جان نه بال پروازی
۳
ز بیتابی نهان شد در پس سنگی وزین غافلکه باشد در کمین آنجا کمان شخ ناوکاندازی
۴
که پرکش کرده تیری ناگهان بر پهلویش آمدبرآورد از شکاف سینه مجروح آوازی
صفحهٔ ۱ از ۲