شعر را زندگی کن
خلوتی با سنایی

شمارهٔ ۸۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دوش یارم به بر خویش مرا بار ندادقوت جانم زد و یاقوت شکر بار نداد
۲
آن درختی که همه عمر بکشتم به امیددوش در فرقت او خشک شد و بار نداد
۳
شب تاریک چو من حلقه زدم بر در اوبار چون داد دل او که مرا بار نداد
۴
این چنین کار از آن یار مرا آمد پیشکم ز یک ماه دل و چشم مرا کار نداد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth