خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
معشوق به سامان شد تا باد چنین بادکفرش همه ایمان شد تا باد چنین باد
۲
زان لب که همی زهر فشاندی به تکبراکنون شکر افشان شد تا باد چنین باد
۳
آن غمزه که بد بودی با مدعی سستامروز بتر زان شد تا باد چنین باد
۴
آن رخ که شکر بود نهانش به لطافتاکنون شکرستان شد تا باد چنین باد
صفحهٔ ۱ از ۳