شعر را زندگی کن
خلوتی با سنایی

شمارهٔ ۹۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا کی کنم از طرهٔ تو فریادتا کی کشم از غمزهٔ تو بیداد
۲
یک شهر زن و مرد همی باز ندانندفریاد من از خنده و بیداد تو از داد
۳
آن روز که زلفین نگون تو بدیدندگشتند ترا بنده چو من بنده و آزاد
۴
هشیار نشد هر که ز گفتار تو شد مستغمناک نشد هر که ز دیدار تو شد شاد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth