خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۱۰۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا لب تو آنچه بهتر آن بردکس ندانم کز لب تو جان برد
۲
دل خرد لعل تو و ارزان خردجان برد جزع تو و آسان برد
۳
کیست آن کو پیش تو سجده نبردبنده باری از بن دندان برد
۴
زلف تو چوگان به دست آمد پدیدصبر کن تا گوی در میدان برد
صفحهٔ ۱ از ۲