شعر را زندگی کن
خلوتی با سنایی

شمارهٔ ۱۰۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
منم که دل نکنم ساعتی ز مهر تو سردز یاد تو نبوم فرد اگر بوم ز تو فرد
۲
اگر زمانه ندارد ترا مساعد منزمانه‌ را و تو را کی توان مساعد کرد
۳
جز آنکه قبله کنم صورت خیال تراهمی گذارم با آب چشم و با رخ زرد
۴
همه دریغ و همه درد من ز تست و ز توبه باد گرم تو گرم و به باد سرد تو سرد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth