خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۱۰۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زلف پر تابت مرا در تاب کردچشم پر خوابت مرا بی خواب کرد
۲
با تن من کرد نور عارضتآنکه با تار قصب مهتاب کرد
۳
عنبرین زلف چو چوگان خم گرفتتا دلم چو گوی در طبطاب کرد
۴
وان لب عناب گونت طعنه کردتا سرشگم سرخ چون عناب کرد
صفحهٔ ۱ از ۲